تبليغاتX
کنج خلوتگاه دل من
لحظه های ناب عاشقی

 

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

دستم به نوشتن نمي رود

دلتنگم

      دلتنگ تر از آن كه واژه ها بدانند...

به حد انجماد رسيده ام

و شعله ي چشمانت

                      اين همه دور

                                   گرمم نمي كند

گرفته و دلگيرم

و دلم، هواي همان باغ پاييزي را كرده

                                                   _ هواي تو را نيز _

ساده مي گويم

دلم برايت تنگ شده...

هر روز به قدر قرن ها مي بارم

ولي دريغ از ذره اي سبك باري

نفس هاي عميق آرامم نمي كند همنفس!

صداي باران دلداريم نمي دهد همصدا!

          كاش

                    مي ماندي...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:32  توسط لیلا  | 



غرق گناهم امشب

 


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:25  توسط لیلا  | 

 

روي پيشوني هر كس

اسم يه دلو نوشتن

كاش تو باشي اون كسي كه

جنس قلب من سرشتن

دست دريا موجو داره

آسون يه مشت ستاره

مي دوني كه قلب تنهام

جز تو هيچ كسو نداره

رقص برگا از نسيمه

دل دريا مال ماهي

تو كه مهربونتريني

مال من بشي الهي

آب بارون مال دريا

خاك مال گل و درخته

هر كي هستي هر كجايي

بيا كه جدايي سخته

دريا روي ساحل گرم

تن خسته شو مي ذاره

دل خسته ي من اما

شونه هاي تو رو داره

با يه دفتر از ترانه

در به در تو دنيا گشتم

پر از تو و خيالت

خا طرات و سر گذشتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط لیلا  | 

 

دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی                    با من زدرد حادثه صحبت نمی کنی

دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی              اما تو مدتی است اجابت نمی کنی

قولی که داده ای به من از یاد برده ای                گفتی زباغ پنجره هجرت نمی کنی

بیمار عشق توست پرستوی روح من                  از این مریض خسته عیادت نمی کنی

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست             گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن                           آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی

گل های باغ خاطره در حال مردنند                      به یاس های تشنه محبت نمیکنی

رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی                      دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی

امروز سیب سرخ رفاقت دلش شکست              این سیب را برایچه قسمت نمیکنی

یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام                  این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی

زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد                 گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی

هیچک منو نمیفهمه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:48  توسط لیلا  | 

دوستت دارم فرشته من

دلم گرفته از این روز ها دلم تنگ است

میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:5  توسط لیلا  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 5:28  توسط لیلا  | 

در قایقی کوچک تنهای تنها در آبی بی کران دریا سرگشته وپریشان پیش می رفتم

به کجا ...نمی دانستم

به سمت که ...نمی دانستم

برای چه ... نمی دانستم

فقط می رفتم در این مسیر پر فراز و نشیب که نمی دانم از کجا شروع شد

و تا کجا ادامه داردما هیان زیادی را دیدم و با آنها خو گرفتم

اما افسوس کوسه های شرور بی منطقی و احساس مفرط آنها را بلعید

و من باز پیش رفتم

به هر سو نگاه می کردم هیچ چیز نبود این همه آب بود ومن سرابی بیش نمی دیدم

خود در قایق محقری بودم وچشما نم به دور دستها سفر می کردتا  شاید ساحلی یابد

بار ها طوفان حوادث نا جوانمردانه خانه دل را ویران کرد

اما هر بار خورشید جسورانه تر تابید و مقابله کرد

با سرما و گرمای دریا ساختم

با تاریکی و روشنی آن ساختم

چون این را می دانستم که :

"پشت در یا ها شهری است"

پس پیش رفتم ونه به ماهیها ونه به جریان دریا دل نبستم

بار ها از دور جزیره و ساحلی می دیدم اما وقتی نزدیک می شدم خواب و خیالی بیش نبودتا اینکه...

تا اینکه در یا با همه ی ناجوانمردی اش روی خوشش را به من نشان داد

نمی دانستم باز هم یک رویا ست یا نه

نمی دانستم با ید جلوتر بروم یا نه

می تر سیدم دیگر توانم تمام شده بود

می ترسیدم که اینبار هم این ساحل زیبا به کابوسی زشت برایم مبدل گردد

اما نه...

رفتم...بوییدمش... لمسش کردم...

وبا همه ی وجودماحساسش کردم

آغوشی باز برویم گشودو من مشتاق و دیوانه وار به سویش شتافتم

و در آغوش گرمش جای گرفتم

وحال با خود می گویم:

آیا دستهایش برای من همیشه گرم است؟

وآیا آغوشش برای من تکیه گاهی همیشه امن است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:52  توسط لیلا  | 

سیه چشمی به کار عشق افتاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:4  توسط لیلا  | 

آمدي در نگاهت شكستم

با تو عهدي زآيينه بستم

اي تو از شاپرك مهربانتر

تا قيامت تو را مي پرستم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:45  توسط لیلا  | 

خدا چرا عاشق شدم من

ديگه از دست اين دل

يه شب آروم ندارم

واي چرا تو اين زمونه شدم قربوني عشق

اسير روز گارم...

اين روزا بد جوري دلم گرفته دوست دارم براي يكروز هم كه شده آزاد باشم

بدون عشق وبدون دردسر هاي عشق بدون غم هاي عشق ويا حتي بدون شاديهاي عشق

اما حيف كه نمي شه آخه

مجنون بدون عشق فقط يه اسم كهنه است

ليلا اگر عاشق نبود ليلا نمي شد

راستي من روز هفتم كنكور دادم برام خيلي دعا كنيد

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:24  توسط لیلا  | 

 

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ